وقتی یک نوجوان مضطرب است، معمولاً اولین سؤال والدین این است:
«ما چه کاری انجام دادهایم که او اینقدر مضطرب شده است؟»
اما پژوهشهای جدید نشان میدهند شاید لازم باشد سؤال دیگری هم بپرسیم:
«اضطراب نوجوان چگونه رفتار ما را بهعنوان والد تغییر داده است؟»
یکی از یافتههای مهم پژوهشهای جدید در حوزه اضطراب نوجوانان این است که رابطه میان والدگری و اضطراب نوجوان یک خیابان یکطرفه نیست.
گاهی رفتارهایی مانند کنترل بیش از حد، دخالت زیاد در تصمیمهای نوجوان، محدودکردن استقلال یا اطمینانبخشی مکرر میتوانند به تداوم اضطراب کمک کنند؛ اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. خودِ اضطراب نوجوان نیز میتواند والد را به سمت همین رفتارها سوق دهد.
فرض کنید دختر ۱۴ سالهای میگوید:
«مامان، من نمیتونم فردا تنهایی برم کلاس. حس میکنم یه اتفاق بد میافته.»
مادر در ابتدا برای آرامکردن او میگوید:
«نگران نباش، خودم میرسونمت. اگر خواستی هم منتظرت میمونم.»
نوجوان آرام میشود و مادر نیز احساس میکند توانسته مشکل را حل کند.
اما اگر این الگو بارها تکرار شود، ممکن است یک چرخه شکل بگیرد:
اضطراب نوجوان ← نگرانی والد ← حمایت یا کنترل بیش از حد ← آرامش کوتاهمدت ← فرصت کمتر نوجوان برای تجربه استقلال ← باقیماندن یا تشدید اضطراب
بنابراین ممکن است والد با نیت کاملاً حمایتی، کاری انجام دهد که در کوتاهمدت اضطراب نوجوان را کم میکند، اما در بلندمدت فرصت تجربه این پیام را از او میگیرد:
«من میتوانم با اضطرابم روبهرو شوم و از پس موقعیت بربیایم.»
در دوره نوجوانی، نیاز به استقلال بیشتر میشود. نوجوان میخواهد خودش انتخاب کند، تجربه کند و بخشی از زندگیاش را مدیریت کند.
اما نوجوان مضطرب ممکن است همزمان دو پیام متفاوت داشته باشد:
- «میخواهم مستقل باشم.»
- «میترسم؛ کنارم بمان و کمکم کن.»
والد نیز ممکن است بین دو حالت حرکت کند: گاهی بیش از حد حمایت کند و گاهی از وابستگی و نگرانی مداوم نوجوان خسته شود و بگوید:
«دیگه بسه! چرا نمیتونی مثل بقیه خودت انجامش بدی؟»
اینجاست که اضطراب میتواند آرامآرام وارد رابطه شود و به بحث، کنترل، مقاومت و تعارض بیشتر منجر شود.
هدف این نیست که والد حمایت خود را قطع کند. هدف، تغییر نوع حمایت است.
بهجای اینکه همیشه تلاش کنیم اضطراب نوجوان را فوراً از بین ببریم، میتوانیم به او کمک کنیم اضطراب را تحمل و مدیریت کند.
مثلاً بهجای: «نگران نباش، هیچ اتفاقی نمیافته.»
میتوان گفت: «میفهمم که نگرانی. بیا ببینیم با وجود این نگرانی، قدم بعدی که خودت میتونی برداری چیه.»
یا بهجای اینکه سریع مشکل را برای او حل کنیم، بپرسیم:
«فکر میکنی خودت چه راههایی برای حل این مسئله داری؟»
این تغییر کوچک، پیام بسیار متفاوتی به نوجوان منتقل میکند:
«من کنارت هستم، اما به توانایی تو برای روبهروشدن با موقعیت هم اعتماد دارم.»
وقتی اضطراب نوجوان افزایش پیدا میکند، فقط به دنبال این نباشیم که «چه کسی باعث این اضطراب شده است؟»
بهتر است به چرخه رابطه نگاه کنیم:
نوجوان وقتی مضطرب میشود چه رفتاری نشان میدهد؟
من در پاسخ به اضطراب او چه میکنم؟
رفتار من اضطراب او را فقط برای چند دقیقه کاهش میدهد یا مهارت مقابلهای او را نیز افزایش میدهد؟
گاهی تغییر همین چرخههای کوچک روزمره میتواند نقطه شروع مهمی برای کاهش اضطراب و تعارض میان والد و نوجوان باشد.
هدف والدگری سالم این نیست که نوجوان هیچوقت مضطرب نشود؛ هدف این است که نوجوان یاد بگیرد حتی وقتی اضطراب حضور دارد، میتواند فکر کند، انتخاب کند و قدم بعدی را بردارد.
موج زندگی نسیم آگاهی